أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
176
قانون ( فارسى )
اسهال مزمن ، تراوش رطوبتهاى مزمن زهدان است . طرفولس : تكههاى لطيف دارد با سوپ مىخورند براى طحال مفيد است . در اينجا فصل طاء پايان مىيابد و داروهاى اين فصل مجموعا به سى و دو رسيد . فصل دهم حرف ( ى ) يبروح ( مهرگياه ) : منظور از يبروح بيخ مهرگياه بيابانى است . كه به صورت آدمى مىماند . از آنجا كه يبروح نام بتى بوده كه عقيده داشتهاند نگهدار نباتات است . و اين گياه به صورت آن بت مىماند آن را يبروح نام دادهاند . حال اين الههء نباتات وجود داشته يا نداشته ما كارى نداريم . بسيارى از نامها براى معانى غير موجود پديد آمدهاند ، يبروح چوبمانندى است خاكىرنگ و اجزايش تمام بهم پيوسته نيست و همانند كلمى بزرگ است . ديسقوريدوس گويد : يبروح را در جايى انطمس و در جايى ديگر موقولن گويند و كسانى هستند كه يبروح را ورقيا گويند و به معنى عشقساز است . يبروح نر و ماده دارد . يبروح مادينه تقريبا سيهفام است و آن را ريوقس گويند كه به معنى « كاهويى » است . زيرا برگش به برگ كاهو شبيه است ولى باريكتر و نازكتر از برگ كاهو است - يبروح كاهويى بوى بسيار تند و گران دارد . بر زمين مىگسترد و در نزديكى برگ ثمرى مىدهد كه به مهرگياه مىماند يا كوچكتر از آن است . اين ثمر بوى خوبى دارد و دانهاى در آن موجود است كه به دانهء داخل گلابى شبيه است . ريشهاش تا اندازهاى جالب بزرگ است و هر دو ريشه يا سه ريشه به هم پيوستهاند و رويه سياه و درون سفيدند و پوستهء ستبر دارند - اين نوع از گياه ساقه هم دارد - قسم دومى كه قسم نرينه است و بعضى آن را موريون گويند برگهاى سفيد و صاف و بزرگ و پهن دارد كه به برگ چغندر مىماند - ( سلق ) - مجموعهء برگهايش دو برابر برگ و تنهء قسم مادينه است . رنگش زعفرانى و خوشبوى است و كمى بويش گران است . گاهى چوپانها از اين گياه مىخورند و از اثرش به خواب مىروند . بيخ نوع نرينه در شكل به نوع مادينهاش مانا است . ولى كمى از آن درازتر است . اين نوع ساقه ندارد . افشرهء مهرگياه نرينه را به دستور زيرين مىگيرند : پوست يا برگ آن را تا سبز و شاداب است مىكوبند و چيزى گرانوزن بر آن مىگذارند و در آفتاب مىماند تا منعقد مىگردد يا پرمايه مىشود . بعدا در آوندى سفالين مىريزند . شيرهء پوست از شيرهء برگ قوىتر است . گاهى مىشود پوست بيخ آن را با نخى مىبندند و به حالت آويزه در ظرفى نگاه مىدارند . بعضى از مردم بيخ آن را با شراب مىجوشانند تا دو ثلثش از بين مىرود و يكسوم مىماند آنگاه مىپالايند و صافى را نگه مىدارند . و در بعضى جاها قطره از آن مىگيرند . يعنى با نوك كاردى يا شفرهاى قسمتى از بيخ را به شكل مستدير برمىدارند و گود مىشود . تدريجا قطرههايى تراوش مىشود و در گودى جمع مىشود و